سلام.فردا سالگرد  اولین روز امامت صاحب الزمان است.فردا اولین روز امتحان 1400 ساله شیعه است.فردا اولین روز اثبات عاشقی است.از همین حالا برای همه تون آرزوی قبولی می کنم.

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

ديشب شيفت بودم.عصر و شب.يک سال از اورژانس آمدنم گذشت.پارسال 2 بهمن اولين شيفتم توي اورژانس را فراموش نمي کنم که هر کسي از بچه ها ورودم را به اورژانس تبريک مي گفت.اشک توي چشمهام حلقه مي زد و از ديدنش توسط ديگران ترسي نداشتم.ديشب که با زهرا و احسان و مرضيه و آرش 10 دقيقه اي کاري نداشتيم ياد پارسال کردم و به احسان گفتم: يادت هست همين روزها بود که براي اولين بار سر تحويل شيفت بخاطر برگه UA مريض رييس ،هم من و هم تو را دعوا کرد.من چه اشکي ريختم و تو مي خنديدي.


گفت: تو UAفرستادي و برگه را ضميمه کردي و من هيچي و رفتم و خنده بچه ها به همراه کلي خاطرات سال گذشته از برخودهامون چاشني صحبتها شد.

حالا يک سال گذشته.از اون روزهاي سخت.وقتي وارد اورژانس شدم فکر نمي کردم دوام بياورم.هيچ تجربه اي در اورژانس حتي به صرف آشنايي با بيمارستان نداشتم.صداها توي سرم مثل پتک بود.از آي سي يو به اورژانس رفتن هرچند خودم خواسته بودم بخشم عوض بشه برام قابل تحمل نبود.

با همه اينها مقاوم تر از اين حرفها بودم که بگم نمي تونم. حالا ميخوام به سبک خاطرات  آي سي يو براتون بنويسم.

آقاي عبدالهي را يادتون هست،سوپروايزر.هنوز اون اونطرف جو ب را ميره و من اينطرف.سعي هم مي کنم پرش به پرم نگيره.اگه کاري داشته باشم مثل پاس با جسارت تمام، کار شخصيم را انجام مي دهم و ديگر هيچ.

سوزي يکي ديگر از سوپروايزرها را کمتر مي بينم توي شيفت ما نيست.اما از وقتي فهميدم در مورد شنگول يک حرفهايي زده دلم ازش گرفته.کمتر سراغش را با اس ام اس يا... ميگيرم.

توي اين مدت فقط يکبار با سرپرستارI C Uرخ به رخ شدم .اون هم اون آمد اورژانس کار داشت.هيچ مريضي را
I C U من نمي برم.

جينا دوست عزيزم يادتون هست،حالا  اسبعلاجي زايمانه و داره پسرش را بزرگ مي کنه.شنگول بخش جراحي رفت با من از آي سي يو دراومد.اين روزها مشکل ديسک پيدا کرده و استعلاجيه.شايد انتقالي بگيره و بره يک شهر ديگه.زبل خان باز هم کنکور قبول نشد و درحال پاچه خواريه.ناخواهري سينرلا مرخصي گرفته شايد بتونه براي مهاجرت به کبک فرانسه اش را تکميل کنه و قبول بشه.شلمان ازدواج کرد و حالا داره مامان ميشه.مخمل هنوز داره به دوست د.. ميرسه. لوک خوش شانس هم رفت کانادا و نتونست اونجا بمونه وبرگشت.الان بخش دياليزه.سرندي پيتي از مرخصي زايمان ني ني دوم که برگشت آقاي عبدالهي از اونجايي که خيلي با ما خوش نداشت و يکهو همه را از آي سي يو به بخشها فرستاد تا قدرتش را به ما نشون بده.فرستادش جراحي اعصاب.اونم خيلي راضي نيست. با وجود بچه کوچک و 11 سال سابقه 7 تا شب داره.پاريکال فوق ويژه دانشگاه تهران قبول شد.بالاخره بعد5 سال .بامزي به آرزوش رسيد و دختر دار شد.نارنجی استخدامي قبول شد اما از عشق مخمل هنوز داره بيمارستان ماهم مياد.بنر سرپرستار درمانگاه شد.براي مهاجرت هم توي مصاحبه قبول شده.ميشا بهبود و کنترل عفونته.چند تا شيفت هم تويICU داره.جوجه کوچکولو هم استخدامی قبول شد و رفت.دلم برایش تنگ میشه.

                         به رسم اون روزها دوستون دارم خیلی زیاد

fenter>تصاویر زیباسازی نایت اسکین

                                                      الهم عجل لولیک الفرج