در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
سلام
فردا میشه 2 سال که اومدم بخش اورژانس.باورم نمیشه 2 سال گذشته باشه به این سرعت.2سال که خیلی چیزها یاد گرفتم و به خیلی از ظرفیتهام پی بردم.آدمیزاد موجود عجیبیه که همیشه فکر می کنه شرایطی که داره بهترین موقعیته یا چیزی که خواسته اش است بهترینه. اما بعد توی تغییر متوجه شرایط بهتر میشه.
یادتون هست که 2 سال پیش از آی سی یو اومدم اورژانس. انقدر ترس قرار گرقتن توی فضای بازی مثل اورژانس را داشتم که هرگز فکر نمی کردم دوام بیارم.سوپروایزرمون آقای عبداللهی را که یادتون هست فکر کرده بود من مثل خیلی از بچه ها که رفته بودند منت کشی و برشون گردونده بود بخشهای خودشون من هم میرم و گردن کج می کنم.در حالی که نمی دونست من مغرورتر و جسورتر از اونی هستم که فکرش بکنه.نه تنها نرفتم خواهش کنم برگردونم بخش آی سی یو یا یک بخش آرومتر از اورژانس،دفتر پرستاری برام شد منطقه ممنوعه.شاید توی این 2 سال یک بار رفته باشم دفتر پرستاری،اون هم می خواستم درخواست مرخصیم را کنسل کنم.
آی سی یو را هم برا خودم بایکوت کردم.نه میرفتم آی سی یو و نه مریض می بردم و نه زنگ می زدم اگه کاری داشتم.جالبه که بچه ها می دونستند.اگه کد بودم و کد می زدند خودشون داوطلبانه به جام می رفتند و اگه مریض باید می رفت اونها مریض را به جای من می بردند.
اوائل روزهای سختی را گذراندم.خیلی سخت.آقای کاف سرپرستارمون خیلی کار به کارم داشت. هرچی سعی می کردم پرش به پرم نگیره نمی شد که نمی شد.تا همین ماه آبان که تعویض شد یک دعوای حسابی باهام کرد. انقدر ازش دلخوشی نداشتم که وقتی بچه ها گفتند برایش کادو خداحافظی بگیریم و ازم نظر خواستند نه نظر دادم و نه پول دادم. نمی دونم چرا هر وقت یاد حرفهاش می افتم باز غم توی دلم تازه میشه.بگذریم.
واما بگم براتون از اونهایی که می شناختید:
آی سی یو الان یک سرزمین با 2 تا شاه.آخه اون سرپرستار قبلی تکلیفش را روشن نکرده،آقای کاف را بردند و گذاشتند آنجا سرپرستار!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زبل خان هنوز همونجا با اون شرایط هست .با این تفاوت که دیگه برای کنکور نمی خونه.
ناخواهری سیندرلا هنوز توی توهم مهاجرته و هنوزم هیچ کاری نکرده.
مخمل این ماه باید بره داخلی مردان. این جالبترین اتفاقیه که افتاده.آخه کار کردن مخمل توی داخلی با اون سرعت عمل منفی هزارش دیدنیه.با اون اواخواهری هاش.
لوک خوش شانس که برگشته و فعلا توی دیالیز مشغوله.
سرندی پیتی توی این تحولات جدید که بخششون بسته شد ماه پیش رفت دوباره آی سی یو.بین ماها که همه از آی سی یو بیرون زده بودیم فعلا فقط او برگشته به آی سی یو.
جینای عزیزم مادرش فوت کرد و مرخصی بدون حقوقش را برای یزرگ کردن نی نی اش که حالا یک ساله شده تمدید کرده.
پاریکال یک دفتر زخم برای خودش راه انداخته و نمی دونم چطوری میخواد بعدا جواب هلال و ... پولش را بده.می دونید که بالاخره فوفش لیسانس قبول شد.
گربه آوازه خوان امسال رفت حج واجب.بامزی با هیجان برام تعریف کرد که میخواد بره حج.گفتم اون نمیخواد حج بره.فتنه گری هاش را جبران کنه.
بامزی هم از تابستون اومده اورژانس. البته فرستادندش.قیافه اش اوائل دیدنی بود.خیلی به خودش مطمئن بود.بر می گرده.خیلی به این در اون در زد. حالا کمی عادت کرده.
شلمان هم بچه دار شده و فعلا توی استعلاجی زایمانه.
بنر سرپرستار درمانگاهه.دیگه هم آی سی یو اضافه کار نمیاد.سانترش را عوض کرده و میره دیالیز.
میشا سوپروایزر شده و پرستار کنترل عفونت بیمارستانم هست.
شنگول هم که رفته نوزادان و مشغوله.
نارنجی هم که یادتون هست عاشق دلباخته چند ماهی بعد از استخدام دیگه دید آبی از اینجا براش گرم نمیشه. نیامد.
و اما خودم.جوجه اردک زشت.مدتیه توی اورژانس سرشیفت هم وایمی استم.هنوز 6 تا شبکاری دارم و هنوز یک پرستار ساده در گردشم.
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریمالهم عجل لولیک الفرج
فردا میشه 2 سال که اومدم بخش اورژانس.باورم نمیشه 2 سال گذشته باشه به این سرعت.2سال که خیلی چیزها یاد گرفتم و به خیلی از ظرفیتهام پی بردم.آدمیزاد موجود عجیبیه که همیشه فکر می کنه شرایطی که داره بهترین موقعیته یا چیزی که خواسته اش است بهترینه. اما بعد توی تغییر متوجه شرایط بهتر میشه.
یادتون هست که 2 سال پیش از آی سی یو اومدم اورژانس. انقدر ترس قرار گرقتن توی فضای بازی مثل اورژانس را داشتم که هرگز فکر نمی کردم دوام بیارم.سوپروایزرمون آقای عبداللهی را که یادتون هست فکر کرده بود من مثل خیلی از بچه ها که رفته بودند منت کشی و برشون گردونده بود بخشهای خودشون من هم میرم و گردن کج می کنم.در حالی که نمی دونست من مغرورتر و جسورتر از اونی هستم که فکرش بکنه.نه تنها نرفتم خواهش کنم برگردونم بخش آی سی یو یا یک بخش آرومتر از اورژانس،دفتر پرستاری برام شد منطقه ممنوعه.شاید توی این 2 سال یک بار رفته باشم دفتر پرستاری،اون هم می خواستم درخواست مرخصیم را کنسل کنم.
آی سی یو را هم برا خودم بایکوت کردم.نه میرفتم آی سی یو و نه مریض می بردم و نه زنگ می زدم اگه کاری داشتم.جالبه که بچه ها می دونستند.اگه کد بودم و کد می زدند خودشون داوطلبانه به جام می رفتند و اگه مریض باید می رفت اونها مریض را به جای من می بردند.
اوائل روزهای سختی را گذراندم.خیلی سخت.آقای کاف سرپرستارمون خیلی کار به کارم داشت. هرچی سعی می کردم پرش به پرم نگیره نمی شد که نمی شد.تا همین ماه آبان که تعویض شد یک دعوای حسابی باهام کرد. انقدر ازش دلخوشی نداشتم که وقتی بچه ها گفتند برایش کادو خداحافظی بگیریم و ازم نظر خواستند نه نظر دادم و نه پول دادم. نمی دونم چرا هر وقت یاد حرفهاش می افتم باز غم توی دلم تازه میشه.بگذریم.
واما بگم براتون از اونهایی که می شناختید:
آی سی یو الان یک سرزمین با 2 تا شاه.آخه اون سرپرستار قبلی تکلیفش را روشن نکرده،آقای کاف را بردند و گذاشتند آنجا سرپرستار!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زبل خان هنوز همونجا با اون شرایط هست .با این تفاوت که دیگه برای کنکور نمی خونه.
ناخواهری سیندرلا هنوز توی توهم مهاجرته و هنوزم هیچ کاری نکرده.
مخمل این ماه باید بره داخلی مردان. این جالبترین اتفاقیه که افتاده.آخه کار کردن مخمل توی داخلی با اون سرعت عمل منفی هزارش دیدنیه.با اون اواخواهری هاش.
لوک خوش شانس که برگشته و فعلا توی دیالیز مشغوله.
سرندی پیتی توی این تحولات جدید که بخششون بسته شد ماه پیش رفت دوباره آی سی یو.بین ماها که همه از آی سی یو بیرون زده بودیم فعلا فقط او برگشته به آی سی یو.
جینای عزیزم مادرش فوت کرد و مرخصی بدون حقوقش را برای یزرگ کردن نی نی اش که حالا یک ساله شده تمدید کرده.
پاریکال یک دفتر زخم برای خودش راه انداخته و نمی دونم چطوری میخواد بعدا جواب هلال و ... پولش را بده.می دونید که بالاخره فوفش لیسانس قبول شد.
گربه آوازه خوان امسال رفت حج واجب.بامزی با هیجان برام تعریف کرد که میخواد بره حج.گفتم اون نمیخواد حج بره.فتنه گری هاش را جبران کنه.
بامزی هم از تابستون اومده اورژانس. البته فرستادندش.قیافه اش اوائل دیدنی بود.خیلی به خودش مطمئن بود.بر می گرده.خیلی به این در اون در زد. حالا کمی عادت کرده.
شلمان هم بچه دار شده و فعلا توی استعلاجی زایمانه.
بنر سرپرستار درمانگاهه.دیگه هم آی سی یو اضافه کار نمیاد.سانترش را عوض کرده و میره دیالیز.
میشا سوپروایزر شده و پرستار کنترل عفونت بیمارستانم هست.
شنگول هم که رفته نوزادان و مشغوله.
نارنجی هم که یادتون هست عاشق دلباخته چند ماهی بعد از استخدام دیگه دید آبی از اینجا براش گرم نمیشه. نیامد.
و اما خودم.جوجه اردک زشت.مدتیه توی اورژانس سرشیفت هم وایمی استم.هنوز 6 تا شبکاری دارم و هنوز یک پرستار ساده در گردشم.
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریمالهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:32 توسط فرزانه پرستار منتظر
|
سلام