سلام
به رسم قدیم در سالگرد رفتنم به اورژانس میخوام براتون بنویسم.
الان 36 ماه و 4روز از وقتی که وارد اورژانس شدم میگذره.
بخش جدید ICU جراحی راه اندازی شد و سرپرستار اون ICUبا کلی از بر و بچه های تیمش که نمی تونستند آقای کاف را که رفته بود و سرپرستار شده بود تحمل کنند، اسباب کشی کردن و رفتند به بخشICU جراحی.
فکر کن شلمان که از مرخصی برگشت و مخمل از داخلی و ناخواهری سیندرلا از داخلی مردان  دوباره بار رفتن بهICU جدید را بستند.بعضی وقتا فکر می کنم اگه این دوست جون این گروه مصیبت یعنی سرپرستارشون بازنشسته بشه،آی قیافه اینا که با هیچ کس نمی تونن سر کنن دیدن داره.
حالا گربه آوازه خوان را هم فرستادند اورژانس .
من ،جینا ،بامزی و گربه آوازه خوان.از همون گروه ICUتو اورژانسیم.  
میخوام بشینم ارشد بخونم،جزوه ها روی میز ولوشده.کتابها که از کتابخونه و اینور اونور گرفتم کنار میز روی هم تلانبار شده.اما دلم راضی نیست.یعنی خوش نیست،گرم نیست، به درس خوندن برای پرستاری.میدونید چرا؟چون هیچ فرقی بین خوب بد یا بلد و نا بلد یا تجربه و بی تجربگی یا سایقه و تازه کاری و سواد و بی سوادی نیست.
تو پرستاری هر کی کار بلد نباشه میزارنش ی جایی که کار نباشه و هر کی بلد و کاردان باشه،میگن بزاریم خوب فعلگی کنه.هر کی نتونه نمیگن چرا یاد نمی گیره؟میگن تقصیر نداره بلد نیست.اما اگه کسی که بلد یک اشتباه سهوی هم بکنه توبیخ میشه.
پرستاری فقط خستگی و فرسودگیه.
و اما امور شخصیم تو این یک سال:مهمترین قسمتش رانندگیمه،توی این یک سال هم اتوبان هم جاده ،اونم جاده چالوس هم داخل شهر و هم شب رانندگی کردم.تصادف 4 بار که 2 بارش خسارت گرفتم و یک بارش طرف مقابل در رفت و معلوم نشد تقصیر کیه.یک بار هم هنوز بیمه طرف دستمه و نیومده تکلیفش را روشن کنه.اما تجربه جالبی به دست آوردم و یکی اینکه هرگز ماشینتون را بعد تصادف جا به جا نکنید حتی به قیمت یک جریمه 30 تومنی.و هرگز مدارکتون را تعویض نکنید حتی با دستور پلیس.
اواءل هر کی ماشین میخواست روم نمیشد بگم نه.تا جاییی که دوست خواهرم میخواست بره عروسی همدان اومده بود سراغم برای ماشین.اما حالا به همه گفتم سپهر بدون من جایی نمیره(ماشینم اسمش سپهر)
جریمه هم دادم.من جریمه نشدم.آجی خانم 3 بار با ماین من تشریف بردن توی طرح.شوهر خواهرم هم استاد پارک در محلهای ممنوع هستند.علیرضا هم کمربند دشمن خونی اش است و نمی بنده.
سر این تصادف آخری ماشینم را تکان ندادم،پلیس که اومد گفت ماشینا جابه جا کنید و بکشید کنار راه بند اومده.گفتم:من کنار نمی کشم تا از طرف مقابل مدارک بگیری،چون دفعه قبل طرف فرار کرده.پای جریمه هم وامیستم.مدارک که گرفت،کنار زدم.بعد اونو به بهانه نداشتن گواهینامه جریمه کرد و من را جریمه نکرد.
امشب هم پنچر کردم و چه پنچری.لاستیکم که 2 روز پیش خریده بودم خوابیده بود روی زمین و یک تیکه اش بریده بود.منم وایستاده بودم نگاش میکردم.بلاخره یک جوانمرد به دادم رسید و زاپاس را برام عوض کرد.از پارسال تصمیم داشتم یادبگیرم تعویض زاپاس را.اما پیش نیومده بود.همین فردا علیرضا را خفت می کنم یادم بده.
تا دلتون بخواد هم توی صدای عیب های ماشین خبره شدم.اصلا همین که میشینم پشت رل،هر صدای اضافی را مثل صدای بمب می شنوم.
و اما میخوام اتشاالله مامان عزیزم را بفرستم کربلا،دعا کنید بطلبه من هم برم.
بچه ها دلم حج میخواد .واجب.تمتع.
فعلا به خدا می سپارمتون
الهم عجل لولیک الفرج

آقای مسول بیمارستان فیتیله ای،غیبتت زیاد شده.
برای اون دوستی که کامنت گذاشته بود که بد بینی و ممکنه اشکال از تو باشه می نویسم:هرگز وقتی  کفشهای دیگران را نپوشیدی،در مورد راه رفتن آنها قضاوت نکن.